در باره زبان و زبان شناسی
در عرصه فرهنگ نیز درها گشوده و سرحدات برداشته می شوند. امروزه «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» نه، بلکه اجیران حرفه ای حرص و آز سیری ناپذیر سوداگران طرفدار کشورهای بی مرز و فرهنگهای یکرنگ و مبلغان و اتحادیه تراشان تجارت جهانی از طریق اینترنت و فکس و ایمیل و ماهواره و رسانه های گروهی جورواجور دیگر در تلاش اند تا همه جا پسند فردی، منظر شخصی، اندیشه و باور و زبان مستقل و در یک کلام هویت فردی و ملی من و تو را از ما بگیرند و به جایش سلیقه یکسان، جهان نگری یکسان، کردار و پندار و گفتار یکسان صادراتی ارزانی مان دارند. فعله ها، بنایان و معماران چیره دست در خفا و آشکار، دست اندرکار برافراشتن دوباره «برج بابل » اند تا همه زبانها در هر هفت کشور جهان منسوخ شوند و زبانی واحد، این بار نه لسان عبری هدیه یهوه، بلکه انگلیسی ناب آمریکایی در سراسر گیتی رایج گردد!
به گزارش آمارگران یونسکو در طول هزاره ای که پشت سر گذاشتیم، بیش از دو هزار زبان و لهجه و گویش بومی از بین رفته است. باورکردنی نیست که نه در تایلند و مالزی و سنگاپور، نه در رودزیا و اوگاندا و دیگر مستعمرات سابق بریتانیا، بلکه در قلب اروپا در کشوری مثل سوئیس نیمی از مدارس ابتدایی و متوسطه، به اصرار اولیای دانش آموزان، همه درسها را به زبان انگلیسی تدریس می کنند. در این هنگامه بی امان تشخص زدایی فرهنگی، نگهداری جلوه های گوناگون فرهنگ و هویت ملی، از جمله زبان و گویشها چه دشوار شده است و ما در این میان چه غافل مانده ایم.
در ماه آوریل سال ۱۹۶۳ نخستین همایش بین المللی بررسی گویشهای هند و اروپایی در دانشگاه کالیفرنیا تشکیل شد و محققان خبره هر یک در زمینه تخصصی خود درباره گویش های ژرمنی، ایتالیایی، یونانی، بالتی و اسلاوی، هیتی و هندی و حتی در باره زبان های کم وسعت تری چون ارمنی و آلبانیایی به بحث و گفت وگو پرداختند. آنچه در آن میان ابدا مطرح نشد، موضوع زبانها و گویش های ایرانی بود. بعدها من از استاد مورگن اشتیرنه پرسیدم که چرا او، که از سرشناس ترین محققان در زمینه شناخت گویش های ایرانی بود، و یا یکی دیگر از ایران شناسان در آن کنگره حضور نداشتند، پاسخ او این بود: «پژوهش های مربوط به گویش های ایرانی بسیار اندک، بسیار پراکنده و بسیار ناسامان مند است، به طوری که نمی توان تصویری کلی از آنها را چه از نظر طبقه بندی جغرافیایی و رده شناختی، چه از نظر پیشینه تاریخی و ارتباط ژنتیک آنها با یکدیگر ارائه کرد!» در طول تقریبا چهل سال گذشته لهجه های ایرانی تازه ای کشف شده و بررسیهای ارزشمند فراوانی در این زمینه انجام گرفته است و از این رهگذر برغنای اطلاعات گویش شناختی افزوده شده است; اما با وجود این از موانع و دشواریهایی که برسر راه شناخت و گردآوری گویشهای ایرانی درگذشته وجود داشته، چندان کاسته نشده، بلکه در برخی موارد دشواریهای تازه ای به وجود آمده است.
یکی از مشکلات عمده در این عرصه، کثرت و انبوهی لهجه های ایرانی و پراکندگی آنها در یک پهنه جغرافیایی بسیار گسترده است. گویشهای آسی، تاتی، تالشی و کردی در ماورای قفقاز در داغستان، گرجستان، روسیه، ارمنستان و اران=[ جمهوری آذربایجان] رایج هستند. گروه گویشهای کردی با شعبه های فرعی بی شمار آن علاوه برنواحی مختلف ایران، از شرق ترکیه و شمال و شرق عراق و سوریه و جمهوری آذربایجان و ارمنستان گرفته تا خراسان و ترکمنستان رواج دارند، به اضافه دو گروه دیگر از لهجه های مستقل ایرانی یعنی «گورانی» و «زازا» یا دیمیلی در شرق ترکیه و نواحی غرب ایران که از بعضی جهات قرابتهایی با گویش های کردی دارند. گروه لهجه های تالشی در سواحل دریای خزر هم در ایران و هم در جمهوری آذربایجان پخش شده اند: تالشی شمالی در اطراف اردبیل و آستارا، تالشی مرکزی در نواحی اسالم و هشتپر و تالشی جنوبی در ماسوله و نواحی مجاور آن در گیلان. گروه بسیار گسترده زبان و گویش های بلوچی از خراسان گرفته تا کرانه های خلیج فارس، در سیستان و بلوچستان در جنوب افغانستان و غرب پاکستان تا ساحل رود سند پراکنده اند. اینها که برشمردم، فقط تعدادی از گویشهای ایرانی غربی هستند که باید بدانها شمار زیادی از گویشهای غربی درون مرزهای کنونی ایران را افزود; مانند لهجه های جنوبی چون بشاگردی، لری، سیوندی و بختیاری، گویشهای رایج در شمال مانند گروه لهجه های گیلکی و طبری، گروه گویشهای اطراف سمنان مثل سنگسری، افتری، سرخه ای و صدها گویش و لهجه دیگر.
انبوه گویشهای شرقی ایران مانند گویشهای پامیری، یغنابی، شغنی، وخی، اورموری، روشنی، برتنگی، اشکاشمی، یزغلامی، پراچی، یدغا و مونجی در آن سوی مرزهای ایران در ایالت کوهستانی بدخشان در تاجیکستان و افغانستان پخش شده اند و لهجه های گوناگون پشتو در افغانستان و پاکستان و کشمیر و پنجاب و سند. حتی یک گویش ایرانی به نام «سریکلی» در ایالت سین کیان (درشمال غربی چین) تکلم می شود. تغییر و تحولات سیاسی در منطقه، مرزبندیهای جدید در قفقاز و آسیای میانه، جنگ و ستیزهای پی درپی و نبود امنیت در بسیاری از این مناطق که بخشهایی از حوزه جغرافیایی گویشهای ایرانی را تشکیل می دهند، کار جمع آوری گویشها و فعالیتهای میدانی و تحقیق درباره آنها را اینک بسی دشوارتر از گذشته کرده است. علاوه براین، کاهش قابل ملاحظه توجه و علاقه شرق شناسی غربی به جنبه های صرفا عملی فرهنگ ایرانی یکی دیگر از عوامل رکود کوشش و پژوهش در این زمینه است و تاسف انگیزتر از همه این است که در نیم قرن گذشته شمار زیادی از لهجه های ایرانی خاموش و فراموش شده اند. از بخت بد، خود یکی از گواهان زنده جریان استحاله و اضمحلال تدریجی و نهایتا نابودی کامل گروه کوچکی از گویشهای ایرانی در آذربایجان بوده و هستم.
به گواهی Haupt - Lehmann که در سال ۱۸۹۸ میلادی بر سر راه خود از جلفا به تبریز شبی را در روستای گلین قیه در نزدیکی مرند گذرانده بود، اهالی این ده به لهجه بومی مخصوصی که ترکی نبود گفت وگو می کردند. سی و چند سال پیش که دانشجو بودم، در معیت مرحوم دکتر ماهیار نوابی و استاد منوچهر مرتضوی دو بار بدان نواحی رفتیم. در آن هنگام نیز شمار زیادی از اشخاص مسن در هرزند و گلین قیه هنوز لهجه بومی خود را حفظ کرده بودند; اما امروز متاسفانه از آن گویش در آن دهات باصفا هیچ اثری به جای نمانده است. همچنین است لهجه کرینگان در محال «دزمار» و نیزگویشی دیگر در محال حسنو که درگذشته در اوشدبین و بردانا غم رایج بود و شاعر محلی آن سامان مشهور به حکیم نباتی اشعاری بدان گویش سروده است. همه این لهجه ها فروپاشیدند و مردند و خاموش گشتند!
اوضاع در دیگر ایالات نیز کمابیش چنین است. گویش تاکستانی از بین رفته است. نسل جوان تات زبانهای محال رامند قزوین، گویش نیاکان خود را فراموش کرده اند. تقریبا همه گویشهای محلی رایج در مسیر جاده تهران، خراسان غیر از ناحیه سمنان از بین رفته اند. از لهجه تجریش و گویش قدیم ری در حوالی این شهر دودآلود دیگر خبری نیست. گسترش ترکی قشقایی در جنوب و زبان ترکمنی و ازبکی شمار زیادی از لهجه های ایرانی را در فارس و خراسان و گرگان و فراتر از آن، در آن سوی مرزهای شمالی ایران از بین برده است.
علاوه برگویش های مستقل که بازمانده زبانهای مختلف ایرانی میانه بودند و هستند، گونه های مختلف زبان فارسی مانند فارسی نیشابوری، شوشتری، کرمانی، فارسی کابلی، فارسی خمین و محلات و قم که هرکدام ویژگیهای لغوی و دستوری و افزون برآن مبالغ هنگفتی از مثل و قصه و شعر و ادبیات عامیانه محلی داشته و دارند، اندک اندک رنگ می بازند و دیری نپاید که به برکت برنامه های شبانه روزی کانالهای شش یا هفت گانه این جعبه جادو، جای خود را به فارسی بدهند، آن هم نه به فارسی فخیم و آهنگین خراسانی، بلکه فارسی غالبا مغلوط و نارسا و دژآهنگی که در این شهر باز هم دودآلوده شما بدان تکلم می شود.
وضعیت گویش های ایرانی در کشورهای آن سوی مرزهای کنونی ایران، به جز در جمهوری تاجیکستان، از این هم بدتر است. مقامات دولت جمهوری آذربایجان با کمال افتخار ادعا می کنند که زبان تاتی در نواحی شماخی، قوناخ کند و شبه جزیره آبشوران بیش از سی چهل سال است که به کلی فراموش شده و مردم آن نواحی اینک به ترکی حرف می زنند. اکثریت قریب به اتفاق یهودیان تات زبان را نیز همین چند سال پیش در ازای دریافت چند هزار یا چند میلیون دلار آمریکایی مجبور به مهاجرت از اران کردند. پارسی گویان دره های فرغانه و زرافشان و تاجیکهای ساکن در مسیر رودهای شیرآباد دریا و سرخان دریا در ازبکستان و شهرهای بخارا و سمرقند در وضع فرهنگی اسفباری می زیند. و اما اگر حتی شمه ای کوتاه را از آنچه برای از بین بردن گویش های ایرانی در آناتولی و عراق و به ویژه در افغانستان به عمل می آید بازگو کنم، نفثه المصدور دیگری می شود. فقط یک حقیقت بسیار تلخ را گذرا یادآوری می کنم. طالبان تنها آن دو بت سنگین بی زبان زیبا را نابود نکردند، بلکه تاکنون هزاران هزار سرخ بتان و خنگ بتان زیباتر را که زنده بودند و در دره های پنج شیر و ایالات خان آباد و بدخشان یا در ییلاقهای ایلات فیروزکوهی، جمشیدی و هزاره جات، به زبان و گویشهای فارسی و ایرانی گفت وگو می کردند، نابود کرده اند و ما حتی آه هم نمی کشیم
! امروز بسیاری از گویشهای ایرانی چه در ایران و چه در خارج از ایران در معرض فراموشی و نابودی اند. باید چاره ای اندیشید، باید دید که تدبیر چیست و چه باید کرد. بی تردید برخی از محققان و استادان برای جبران مافات در این زمینه اندیشه ها کرده اند. بنده نیز پیشنهادی دارم و آن عبارت است از اهتمام جدی و عاجل برای تاسیس موسسه ای باعنوان «مرکز گویش شناسی ایران» که وظایف اصلی چنین مرکزی عبارت خواهد بود از:
۱ ، شناسایی و جمع آوری و در بسیاری موارد ترجمه همه کتب، رسالات و مونوگرافیها و مقاله هایی که در صد سال گذشته درباره گویشهای ایرانی نگاشته شده اند. در صدسال گذشته محققان زیادی چه در ایران و چه در فرنگ کارهای پرارزش فراوانی در این زمینه انجام داده اند. در اینجا محض گرامیداشت یادشان از برخی آنان نام می برم: ایران شناسانی چون ژوکوفسکی، میلر، اوسکارمان، گایگر، زاروبین، مورگن اشتیرنه، آبایف، درن، کریستن سن، بیلی، لنتز، هنینگ و ایوانف درگذشته و ردار و گرشویچ و کامنسکی، لازار، لوریمر، ادلمان، لوکوک، اسمیرنوا، ویندفور و دیگران در زمان حال. همچنین محققان ایرانی چون استادان صادق کیا، ادیب توسی، محمد مقدم، ماهیار نوابی، منوچهر مرتضوی، منوچهر ستوده، اقتداری، ذکا و بسیاری دیگر. علاوه برکسانی که نام بردم، در ایران دانشمندان و پژوهشگران بسیاری که به گویش و فرهنگ عامه زادبوم خود علاقه دارند، طی سالیان دراز با تحمل زحمات زیاد و بی چشمداشت هرگونه پاداش روی لهجه های محلی ایران کار کرده اند. این گروه از محققان باید به جامعه فرهنگی ایران معرفی شوند، تشویق شوند و برای چاپ و انتشار آثارشان اقدام شود.
تحقیقاتی که در این رهگذر انجام گرفته، ناگزیر کاستی هایی دارند که بیشتر از لحاظ آوانویسی، تدوین مباحث دستوری و روش ضبط روایات عامیانه و غیره است. یکی از کارهایی که باید انجام شود، تدوین شیوه نامه جامعی است برای گردآوری گویشها به روش واحد و نیز دایر کردن دوره های آموزشی کوتاه مدت برای آشنا کردن پژوهندگان آماتور با مقدمات زبان شناسی و آموزشی آخرین شیوه های علمی معمول در این زمینه.
۲ ، جستجو برای یافتن مراجع و منابع کهن و اسناد و متونی که درگذشته در ایالات مختلف به گویشهای ایرانی نگاشته شده اند. انبوهی از اشعار معروف به فهلویات و خسروانی ها در دواوین شعرا و در جنگها و تذکره ها و لغت نامه ها و غیره نقل شده است. از این قبیل منابع منظوم گویشی می توان نمونه وار از غزلیات درویش عباس گزی، دیوان شمس پس ناصر، مجموعه اشعار امیر پازواری، غزلهای همام تبریزی و حکیم نباتی و دیگر پارسی گویان آذربایجان و اران، دوبیتی های منسوب به شیخ صفی الدین اردبیلی، اشعار بازمانده به لهجه گزی، ترانه های بختیاری و لارستانی، منظومه های مفصل غنایی و حماسی کردی و بلوچی، سرودهای مشهور به پارسان، مولودیهای ملااحمد خاصی و عثمان افندی به گویش زازا، اشعار شیخ امیرگورانی و غیره را نام برد.
در کنار این آثار منظوم، تعداد زیادی از کتب، رسالات، قباله جات، مهرنامه ها و وقفنامه ها دردست است; مانند نصاب طبری، نوشته های مذهبی فرقه حروفیه بدان گویش، مجالس خواجه عبدالله انصاری به لهجه هروی، لاحقه رساله ملاانارجانی، آثار پیروان مذهب اسماعیلیه به گویشهای پامیری، ترجمه های قرآن به برخی از گویشهای ایرانی، داستانهای حماسی نارتهای اوستی، رسالات نگاشته شده به گویشهای پشتو و بلوچی و کتب نگاشته شده به لهجه گورانی، روایت کردی داستان بیژن و منیژه و غیره و غیره.
در اینجا باید به نکته ای مهم فقط اشاره ای بکنم و بگذرم و آن اینکه به بازمانده گویش های ایرانی نباید تنها از منظر زبان شناسی نگریسته شود و کار پژوهش درباره آنها نباید تنها به عهده متخصصان آن فن و دانش شریف سپرده شود. هر گویشی یک پدیده هم آمیغ و چندسویه فرهنگی است که می توان از مواد آن در فرهنگ نویسی، واژه گزینی، واج شناسی تاریخی و غیره استفاده کرد; اما همواره باید به یادداشت که هر گویشی در عین حال بخشی زنده و گویا از فرهنگ و ادبیات ملی است. قصه ها بدان گویش بازگو شده و می شود، پند و اندرزهایی دارد، ترانه هایی بدان سروده شده، اصطلاحات خویشاوندی کهن را حفظ کرده، لغات فنی مربوط به زراعت و پیشه های محلی در آن گویش به جای مانده است که در مجموع اوضاع اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی گویشوران آن گویش را درگذشته و حال منعکس می کند و از این رو لازم است در تحقیقات گویش شناختی علاوه بر زبان شناسان، خبرگان علوم دیگر نیز مانند مردم شناسان، جامعه شناسان و فرهنگ عامه پژوهان شرکت جویند.
۳ ، توصیه موکد به گروههای دانشگاهی رشته های زبان شناسی و فرهنگ و زبانهای باستانی برای تدریس چند واحد درس گویش شناسی در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری و به دنبال آن باید از میان فرهیختگان این رشته ها کسانی را استخدام کرد و برای شناسایی لهجه های محلی و گردآوری آنها با استفاده از روشهای علمی به نواحی مختلف اعزام کرد و برای تدوین اطلس گویش شناختی ایران اقدام نمود. این کار اساسی تا امروز انجام نگرفته و متاسفانه هنوز هم نمی دانیم که شمار گویشهای ایرانی و غیرایرانی در داخل میهنمان و در خارج از مرزهای سیاسی ایران امروز چند است و هر یک از آنها دقیقا در کدام منطقه رایج بوده اند و هستند. برای انجام این کار ضروری است که از سوی مقامات فرهنگی ایران اقدامات لازم برای جلب موافقت مسوولان فرهنگی دولتهای تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، عراق، سوریه، ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، روسیه، چین، افغانستان و پاکستان برای برقراری همکاری فرهنگی مستمر جهت جمع آوری گویشهای ایرانی در آن کشورها به عمل آید. اگر این کارها انجام پذیرد و گویشهای ایرانی هر جا که رایجند، گردآوری شوند و اطلس جغرافیایی گویشهای ایران تهیه و تدوین گردد، با تصویر شگفت انگیزی روبرو خواهیم شد. در ایران در تخت جمشید نگاره های فرستادگان اقوام مختلف باجگزار دولت هخامنشی از مصر و لیبی گرفته تا مکران و هند، از ارمنستان و آسیای صغیر تا یونان، از موطن سکاها در کرانه های دریای سیاه و از دشتهای جنوب روسیه برسنگ نقش شده و در کتیبه مجاور این سنگ نگاره ها چنین آمده است: «بدین پیکره ها بنگر و بیندیش و ببین نیزه مرد پارسی دور از ایران از کجا تا به کجا رفته است» !
امروز بیش از دو هزار سال از آن دوران شکوه و اقتدار ملی میهنمان گذشته، ولی اگر لحظه ای چشم برهم نهیم و نقشه اطلس زبانها و گویشهای ایرانی را به چشم دل بنگریم، خواهیم دید که نیزه مرد پارسی نه، بلکه یکی از صدها جلوه پرشکوه فرهنگ ایرانی یعنی زبانها و گویشهای ایرانی از مرز چین و کوهسارهای پامیر و بدخشان گرفته تا قفقاز، از کرانه های آمودریا و سیردریا تا اقصی نقاط آسیای صغیر، از دشتهای فرغانه تا خلیج فارس و ساحل رود سند، در چه گستره جغرافیایی پهناوری از کجا تا به کجا رفته است

 


گویش انارکی

براي اطلاع علاقه‎مندان به تحقیق درباره گویشهای ایران، در این چکیده, برخی از لغات «گویش انارکی» را بررسي مي‎كنيم:
«انارک» شهركی با جمعیتی اندک در منطقه‌ «بیابانك»، واقع در شمال شرقی شهر «نایین» است. گویش اناركی, پیوند نزدیكی با گویش نایین، از گویشهای مركزی ایران دارد.
برخی از واژگان گویش اناركی:   
Ker ياKert  = كردن
Keft  = افتادن
Waaf ياwaat  = گفتن
Hanik يا hanikishtan  = نشستن
Mali = بسیار
Engoli  = انگشت
Enju  = زن
Mul = گردن
Yoshnow يا yoahnuft = شنیدن
Masa = بزرگ
Werf = برف
Yumu  = لباس
Mallu  = گربه
Ber  = در
Zuma = داماد
Sibi = سگ
Zuun = زبان
Horsh = فروختن 
 Xu = خواهر
Ko  = كوه
Mer = مرد
 ضمایر:
mu  = من
tu  = تو
u / I   = او
maa   = ما
shemaa   = شما
uhaa / ihaa   = ایشان
نقل از:
ـ    Encyclopedique iranica III1998

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط زبانشناس(منصور فتح الهی)  |